| 12:20 PM شنبه، 18 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: سجاد عزيزي|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
زمزمه ای در بهار
دو شاخه نرگست ای یار دلبند چه خوش عطری درین ایوان پرکند اگر صد گونه غم داری چو نرگس به روی زندگی لبخند لبخند گل نارنج و تنگ آب و ماهی صفای آسمان صبحگاهی بیا تا عیدی از حافظ بگیریم که از او می ستانی هر چه می خواهی سحر دیدم درخت ارغوانی کشیده سر به بام خسته جانی بهارت خوش که فکر دیگرانی سری از بوی گلها مست داری کتاب و ساغری در دست داری دلی را هم اگر خشنود کردی به گیتی هرچه شادی هست داری چمن دلکش زمین خرم هوا تر نشستن پای گندم زار خوشتر امید تازه را دریاب و دریاب غم دیرینه را بگذار و بگذر
فریدون مشیری
| 12:17 PM شنبه، 18 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: سجاد عزيزي|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
هر قطره شود خورشیدی باشد که به صد سوزن نور شب ما را بکند روزن روزن ما بی تاب و نیایش بی رنگ از مهرت لبخندی کن بنشان بر لب ما باشد که سرودی خیزد در خور نیوشیدن تو ما هسته پنهان تماشاییم ز تجلی ابری کن بفرست که ببارد بر سر ما باشد که به شوری بشکافیم باشد که ببالیم
و به خورشید تو پیوندیم
ما جنگل انبوه دگرگونی
از آتش همرنگی صد اخگر برگیر برهم تاب بر هم پیچ شلاقی کن و بزن بر تن ما باشد که ز خاکستر ما در ما جنگل یکرنگی بدر آرد سر چشمان بسپردیم خوابی لانه گرفت نم زن بر چهره ما باشد که شکوفا گردد زنبق چشم و
شود سیراب از تابش تو و فرو افتد بینایی ره گم کرد یاری کن و گره زن نگه ما و خودت با هم باشد که تراود در ما همه تو ما چنگیم : هر تار از ما دردی سودایی زخمه کن از آرامش نامیرا ما را بنواز باشد که تهی گردیم کنده شویم از والا نت خاموشی ایینه شدیم ترسیدیم از هر نقش خود را در ما بفکن باشد که فراگیرد هستی ما را و دگر نقشی ننشیند
در ما هر سو مرز هر سو نام رشته کن از بی شکلی گذران از مروارید زمان و مکان باشد که به هم پیوندد همه چیز باشد که نماند مرز نام ای دور از دست ! پرتنهایی خسته است که گاه شوری بوزان باشد که شیار پریدن در تو شود خاموش
سهراب
| 12:16 PM شنبه، 18 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: سجاد عزيزي|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
| 12:07 PM شنبه، 18 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: سجاد عزيزي|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
| 12:00 PM شنبه، 18 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: سجاد عزيزي|
لینک ثابت |موضوع: شعر
| (نظر بدهید.)
| 12:00 PM شنبه، 18 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: سجاد عزيزي|
لینک ثابت |موضوع: شعر
| (نظر بدهید.)
| 11:59 AM شنبه، 18 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: سجاد عزيزي|
لینک ثابت |موضوع: شعر
| (نظر بدهید.)
عشق
" همان گونه كهپرتو نور با گذشتن از منشور ،
رنگين كمان نور را به ما نشان مي دهد ،
پولس نيز عشقرا از منشور شعورش مي گذراند
و به عناصر تشكيل دهنده اش تجزيه مي كند و
رنگين كمانعشق را به ما نشان مي دهد . همين چيز هاي كوچك ، همين فضايل ساده اند
كه عطيه يبرتر را تشكيل مي دهند .
عشق از نه عنصر اصلي تشكيل شده است : بردباري : عشقبردبار است . مهرباني: مهربان است . سخاوت : عشق در آتش حسد نمي سوزد . فروتني : غرور ندارد . ظرافت : عشق اطوار ناپسنديده ندارد . تسليم : نفعخود را خواهان نيست . تسامح : خشم نمي گيرد. معصوميت : سوء ظن ندارد . صداقت : از ناراستي شاد نمي شود ،
اما با راستي به شعف مي آيد .
بردباري . مهرباني . سخاوت . فروتني .
رفتارنيك . تسليم . تسامح . معصوميت . صميميت .
اين ها عطيه ي برتر را تشكيل مي دهند ،
در روح انساني اند كه مي خواهددر جهان ،
حاضر و در كنار خداوند باشد .
تمامي اين خصوصيات با ما مرتبط است .
بازندگي روزمره ي ما ، با امروز و با فردا ، با ابديت .
جايي كه عشق باشد ، انسان هست ، وخدا هست . كسي كهدر عشق شادي مي يابد ،
در انسان شادي مي يابد ، و در خداوند شادي مي يابد . خداعشق است . پس : عشق بورزيد !
عشق مي ورزيم ،
چرا كه او نخستبه ما عشق ورزيد . از آن جا كه او نخست به ما عشق ورزيد ،
تاثير ـ نتيجه ـ اين است كه مانيز عشق مي ورزيم . ما همه تجلي عشق او هستيم . به او ، به خودمان ، به همه عشقبورزيم . اين گونه است . قلب ما اندك اندك دگرگون مي شود .
در عشق او غرق شوید و در مي يابيد كه چگونه عشق بورزيد .
آن گاه كه طفلبودم ،
همچون طفلي سخن مي گفتم و احساسم كودكانه بود .
آن گاه كه مرد شدم ،
كار هايكودكانه را ترك گفتم .چرا كه اكنون در آينه مي بينم ،
معماوار ، و در آن هنگام چهرهبه چهره مي بينيم اش . اكنون دانشي جزيي دارم ،
و در آن هنگام خواهم شناخت ،همان گونه كه شناخته شده ام .
اينك اما ، سه چيز مي ماند : ايمان ،اميد ، وعشق . اما برترين آنها ، عشـــــــق است یعنی عطیه برتر "
| 11:59 AM شنبه، 18 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: سجاد عزيزي|
لینک ثابت |موضوع: شعر
| (نظر بدهید.)